تبليغاتX
سواد کوه-ممشی
 

ما هیچ هستیم

نمی دونم فیلم مردان سیاهپوش رو دیدید یا نه ؟ یه فیلم تخیلی و سرگرم کننده درباره هجوم موجودات فضایی به زمین و مبارزه ماموران ویژه سیاهپوش با اونهاست . خود فیلم فقط سرگرم کننده ست و چیز خاصی نداره ولی تیتراژ پایانی فیلم یه صحنه کمتر از یک دقیقه ای ساختن که واقعا تاثیرگذار و از نظرعلمی ، واقعی ساخته شده . دوربین از یکی از محله های آمریکا به طرف بالا دور میشه و همینجور به سرعت از ابرها بالا میره و منظومه شمسی رو هم پشت سر میذاره و وارد منظومه های دیگه میشه بطوری که خود منظومه شمسی در بین دیگر منظومه ها به علت کوچک بودن ناپدید میشه و همینطور منظومه های دیگه هم کوچک میشن و در آخر همه این منظومه ها در داخل یه تیله قرار میگیرن و در دستان عجیب و غریب یه موجود فضایی قرار میگیرن که داره باهاش بازی میکنه !!!

به غیر از این موجود افسانه ای آخر این صحنه ، بقیه این روند مقایسه ای اثبات شده است . حالا شما تصور کنید که اندازه زمین نسبت به حجم هستی به چه اندازه است : تقریبا هیچ

و اینکه شما تصور کنید هنوز یه جاهایی تو زمین هست که بکره و دست آدمیزاد بهش نرسیده و باز هم تصور کنید که انسانها با این همه ادعا ،علم و آگاهیشون نسبت به کرات و سیارات و منظومه های دیگر فضا در چه حدی میتونه باشه ؟ باز هم تقریبا هیچ !

منظورم از این حرفها اینه که حالا یه نگاهی به رفتار خودمون به عنوان انسان بندازیم و ببینیم ما موجودات حقیر و هیچ به چیه خودمون مینازیم که حتی توانایی اداره کردن یه زمین به این کوچکی رو نسبت به جهان هستی رو نداریم و در عین حال ادعای خداوندگاری رو هم داریم . یه مطلبی رو خوندم که میگفت هشت برابر جمعیت فعلی زمین در جنگها کشته شده اند!

بعضی وقتها فکر میکنم خدا داره مارو خر میکنه که گفته شما انسانها رو خلیفه الله قرار داده ام . خنده دار نیست؟ از کجا معلوم که در سیاراتی که هنوز نمی شناسیم و ندیدیم و رصد نکردیم ، موجوداتی نباشن که خیلی از انسانها متمدن تر و بهتر و صالح تر باشن ؟

میخوام بگم واقعا تو این هستی به این بزرگی و فراخ آیا خدا واقعا براش مهمه که بشر ناچیز و درب و داغون رو ، با یک سری قوانین حقیرترازخودش محدود به این کنه که تو ، باید اینجوری منو پرستش کنی وگرنه تو اون دنیا با داغ و درفش درخدمتتم و یا برعکس دمت گرم که مقرراتی که بهت چپوندم رو عمل کردی، بیا تو نهر عسل شنا کن و یا این هزار هزار حوری بهشتی مال تو ! اصولا ما انسانها چقدر براش مهم هستیم که خدایی که تمام هستی و جهان ما شاید یکی ازهستی هایی باشه که در پیشگاهش هیچ باشه ، بیاد برای ما احکامی بزاره که آدمیزاد ،اگه حتی فروع دین خودتو انجام ندی و حتی اگه یه جاهایی مستحبات رو بجا نیاری دماری از روزگارت در میارم که نگو و نپرس !

و جالب اینجاست که ماها چیکار میکنیم ؟ به اسم اون ( درقالب هر دین مذهب و حکومت ) جان آدمهای دیگه رو میگیریم و بقیه باید به کیش ما دربیان وگرنه کافر هستن و مستوجب تنبیه و مرگ !! ویا یه عده از انسانها اینقدر در قدرت کوچک خودشون غرق شدن که خودشون رو صاحب جان و عقیده و زندگی مردم می دونند.

اگه از این زاویه به دنیا نگاه کنید ، شاید زندگی ما آدمها کمیک ترین و تراژیک ترین داستان جهان بشه 

ما حتی به خودمون هم رحم نمی کنیم . به عکس زیر نگاه کنید . سهم این بچه از این عالم هستی چقدره ؟ 

خدای بزرگ از این عالم لایتناهی چه چیزی به این موجود معصومش داده ، که باید تو اون دنیا بهش جواب پس بده ؟ کسانی که در کسوت دین و خدا و عدل و قدرت قرار دارن و شبها در جای گرم و نرم میخوابند و از زور سیری به خفگی دچار میشن در مقابل یه همچون موجود کوچک و بی پناه چه وظیفه ای دارن ؟

من نمی دونم ، شما به من بگید 





 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 10:26 موضوع | لینک ثابت


زنان در ممشی

یه بار در یه مطلب قدیمی بنام مش ربابه از زندگی سخت اون بنده خدا چیزایی نوشتم . الان که دارم فکر میکنم میبینم زندگی تو ممشی نه فقط برای مش ربابه که برای تمام زنان ممشی کرد خیلی خیلی سخت بود و هست . نمی خوام بگم فقط برای زنان سخت بوده . مردان خیلی خوشگذرانی میکنن ولی کلا نسبت سختی که در زندگی وجود داشت و هست در کارهایی که به زنها محول شده بیشتر از مردهاست . اصولا فرهنگی که بین مردهای ممشی وجود داره به اعتقاد من زن رو فقط یه ابزار می بینه . مردها کاری تعریف شده به عهده شونه ولی زنها بنوعی آچار فرانسه هستن و علاوه بر کار کردن سخت یه جورایی مثل بچه یتیمها تو سری خور شدن . تمام ناکامیها و کمبودهای یه مرد تو ممشی بر سر زنان خالی میشه . این قضیه شاید تو همه جای ایران یا جهان اتفاق بیوفته ولی از اونجایی که تو ممشی میشه اونو ملموس دید دارم دربارش حرف میزنم . فرهنگ مزخرف توسری خوری رو عمدتا میشه در صدا کردن مردان به زنانشون دید از قبیل : ضعیفه ، زنیکه و ..... و چیزی که بیشتر یه جای آدمو میسوزونه ادعای دینداری مردمان ممشیه که هر کدوم از آقایون ادعای یک مرد بدون نقص رو داره که از اونجاییکه در برپا داشتن واجبات و مستحبات مثل جت از هم دیگه سبقت میگیرن این تصور براشون تداعی میشه که در قعر بهشت سکنی گزیدن و حوریان بهشتی هستن که دور و برشون قطار قطار بر اونا نازل میشه . وقتی مراسمی مذهبی در ممشی برگزار بشه آقایون دست و پا شکسته بطرف تکیه و سقانپار حمله ور میشن ولی بعید میدونم یکی از آقایون یه بار نشسته باشن یه دو کلمه با همسرشون بگن و بخندن و ببینن دردشون چیه ؟ کار زنها تو ممشی خلاصه میشه پختن و ( معذرت میخوام ) کنار مردها خوابیدن و بچه زاییدن و غم انگیزتر اینکه خودشون هم با این قضیه کنار اومدن و راستش چاره ای هم ندارند. بعضی از کارهای سخت که باور کنید شاید اسب ها هم کم بیارن بعهده خانوم های ممشی بود و هست. از قبیل تهیه هیزم که زنان بدبخت به جنگل رفته و با یک پشته هیزم که عمرا مردهای باغیرت بتونن به پشت بکشن کیلومترها راه رو طی میکنن تا به محل برسن و یا حمل یه پشته کاه ، که به اندازه یه کیسه بزرگ ( چادر شو ) حجم داره . و وقتی به آقایون نگاه میکنی چنان با کبر و غرور قدم زنان در ممشی میچرخند که انگار خداوندگار زمین هستن . قدیما که من یادم میاد دست به کتک زدنشون هم خوب بود حالا دیگه خدا میدونه . وقتی یه خرده ریز میشی تو این فرهنگ متوجه میشی تمام این قضایا ریشه در فرهنگ ناآگاهی و بدفهمی از دین و شرع مردم ما داره . یعنی ، چه مرد چه زن بدون هیچ فکری فقط و فقط ادامه دهنده راه گذشتگان خودشون هستن و هیچوقت به قدرت تفکر و اندیشه مسلح نمیشن و هیچوقت مسایل رو از طریق عقل و تفکر حل نمکنن و از اونجاییکه ما مردمان ایرانی هر کدوم برای خودمون یه دیکتاتور و خودخواه هستیم میمونه تنها راه حل : زور




Image and video hosting by TinyPic


 

نوشته شده توسط علی در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


دره ممشی

دره ممشي يکي از نقاط استراتژيک ممشي است که در عين حال که ديده نميشه ولي دو منطقه سي سر و ميون معله ممشي رو به هم وصل ميکنه . اين منطقه تقريبا در وسط مالکيت مادي و معنوي خاندان قلي ربيعي و مرحوم ايوب زارع  واقع شده . درخت بزرگ گردو در کنار اين دره يادآور خاطراتي حداقل براي خود منه . کوچيک که بوديم به ما ميگفتن شبها که داري از دره عبور ميکني " بسم الله " يادت نره ، چون اجنه محترم اونجا ساکن هستن و اگه همينجوري فس کني و بري دهنتو صاف ميفرماين . من هم مثل سگ ميترسيدم و وقتي به دره ميرسيدم به زمين نگاه ميکردم اگه بدونين مثل چي بسم الله ميگفتم و مي دويدم و دره رو پشت سرميذاشتم که نکنه از جن عزيز آسيبي به من برسه . خلاصه بزرگتر که شدم حکمت اين قضيه اومد دستم که چون درختان گردو شبها دي اکسيد کربن زيادي دفع ميکنن و معلوم نيست کدوم بدبختي و در چه زماني يه شب زير درخت گردو خوابيده بوده که از نبود اکسيژن خفه شده و چون بطرز فجيعي مرده ملت فکر کردن يارو جن ديده و اين داستان درست شده . بگذريم در بالاي دره هم يه باغ کوچکي واقع شده که متعلق به خاندان سوادکوهي هاست و چيزي که اين باغ رو منحصر بفرد ميکرد يه درخت توت بود که تنها درخت توت ممشي بود و فکر کنم که الان از بين رفته و جالب اينجاست که ديگه هيچکي نتونست تو ممشي توت کاشت کنه . که البته بچه هاي ممشي هم قديما خوب از خجالتش در ميومدن . در کنار همين باغ يه سنگ بزرگي وجود داره که در زمستان حالت آبشار به خودش ميگرفت و چنان دره ممشي رو پر آب ميکرد که نگو و نپرس . 




Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 12:26 موضوع | لینک ثابت


آزاده ای بنام محمد نوری زاد

الان که دارم این مطلب رو می نویسم در محل کارم هستم . اتاق های محل کار حقیر بصورت پارتیشن بندی میباشد و طوری است صداهایی که اتاقهای کناری ایجاد میشه بوضوح برای ما قابل شنیدن هست . مدیری در جوار ما ساکن است که الان داره نماز می خونه و صدای نمازش بصورت فریاد شنیده میشه . دارم حالت تهوع میگیرم از این همه رنگ و ریا ، بگذریم

دیروز به طریقی مقاله ای به من معرفی شد از سایت محمد نوری زاد

محمد نوری زاد فردی هست فرهنگی ( مستند ساز ، فیلم نامه نویس ، کارگردان ، مقاله نویس ) که سابقا در روزنامه کیهان و از این قبیل نویسندگی میکرد و بعد از جریانات اخیر انتخابات بطرز باور نکردنی تغییر باور داده و به طرف حقیقت و واقعیت کشش پیدا کرده . این فرد بقدری آزادگی بخرج داده که از مخالف ترین خود هم حمایت کرده و اجازه داده تا در وبلاگش دیالوگی صورت بگیره از تمام افکار مخالف و موافق .

جدیدا پسر 23 ساله ای مطالبی تحت عنوان " دوئل در گودال 1 و 2 " در وبلاگ ایشون گذاشته که بطرز غریبی تاثیرگذار و اصیل بنظر میاد . نتونستم تحمل کنم و این مطالب رو به شما معرفی نکنم. حوصله کنید و بخونید 

http://mohammadnurizad.blogfa.com/


http://www.salaamnews.com/NewsImage/88-06-23/880623032219norizad-mohammad.jpg


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 12:13 موضوع | لینک ثابت


زهی خیال باطل

گوش شیطون کر ، هیچکدام از اعضای شورا صداشون هم در نیومد . ما هم عجب توقعاتی داریم ، فکر میکنیم با این وبلاگ درب و داغون میتونیم بر اراده ی آهنین مسئولان ممشی خدشه ای وارد کنیم.

نمیدونم شایدم آقایون یه گوشه ای از ممشی کمین کردن و منتظرن تا به مثال شیر دستشون به صاحب وبلاگ برسه تا شلوارشو بکشن رو سرش و یا گفتن بی خیال یه گاگولی حرفی زده ، ما که نباید کک مون هم بگزه!!

بیاییم یه سری بزنیم به یه جلسه در شورای اسلامی ! ممشی :

اعضای شورا یواش یواش و " دست کینگه پشت " وارد  اتاق شورا میشن ، نگاه ها در هم  تلاقی میکنه و به اجبار یه سلام " نچرم " به هم میکنن . جلسه شروع میشه :

اولی : حاجی که بمویی ممشی ؟

حاجی : الان برار ، خدا وکیلی امه تکلیف ره روشن هاکنین ، اما در پاره بومبی از دست ممشی کار ، ملت بیکار نیشتنه کامفیوتر ( رایانه ) جلو ، هر چی وشونه لایقه بار ما کننه . من واقعا متاسفمه ممشی گرد کوفی ره موندنه .

آقای ب : اره منم خیلی اعتراض دارمه ، چنده خی واری کار هاکردمه .رای جمع هاکردمه رییس جمهور وسه . رئیس جمهور قول هدا که اتا سفر بئه ممشی . من کم آدمی نیمه . آ برار ، دیگه چتی ونه هاکنیم . مه گوش گوش دراز بیه از دسته کار 

بعدی : ممشی دله هر چی کار هاکنی کسی ننه ته دست درت نکنه ! چندساله معدن ره مردم بیتنه شه زندگی ره  زیر رو هاکردنه و شه هفت پشته دوسنه هیچکس " چمر " نکنده ، اسا معذرت خوامبه چس مثقال پول شورا دنه اما ره انتظار دارنه ممشی ره تبدیل هاکنیم "سیدنی "

بعدی : خوب آقایون شرمنده ، من ونه بورم گوکه په ، شما صورتجلسه ره بنویسین ، من بعدا امضا کمبه ، کار دست بیچاره بئیمی ، مه ناف الان چند ماهه درد کنده ، از دست کار ممشی کرد ، وقت نکمبه بورم دکتر .....

و بدین ترتیب آقایان با یک دست به کمک دیوار کمرهای خود را صاف کرده و با دست دیگر خشتک های مبارک را نیز میزان می نمایند به طرف درب خروجی جلسه حرکت میکنن و دوبه دو با هم گب میزنن و گهگاهی صدای پخ پخ خنده شان در اتاق می پیچه .


Image and video hosting by TinyPic


 

نوشته شده توسط علی در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت